یادداشت های شرکت کنندگان در مسابقه لبخند تایلند برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

نوشتن از عشق،از لبخند
اگر بخواهم چیزی در مورد مردم تایلند بگم راستش نمیدونم از کجاش شروع کنم.در بانکوک بودم که در خیابان اصلی شهر با زنی مسن برخورد کردم که خرید های زیادی کرده بود. به سمتش رفتم و با زبانی دست و پا شکسته به او فهماندم که میخواهم کمکش کنم.با لبخند از من تشکر کرد و با هم به سمت خانه اش راهی شدیم. قدم زدن ما چند دقیقه بیشتر طول نکشید اما در همین چند دقیقه انگار در دنیایی دیگر بودم.آخر آن پیرزن در تمام زمانی که با هم بودیم لبخند بر لبانش بود و احساسی که به من دست داده بود احساس عجیب و غریبی بود. آخر من اینگونه هستم. اگر کمک کنم و لبخند فرد مقابلم را ببینم دیگر انگار بال در آورده ام. نخواستم از خودم تعریف کنم.مقصودم از این حرف چیز دیگری است. در تمام آن زمانی که با او بودم در شهر چیز هایی دیدم که در کشورم یعنی ایران ندیده بودم. تمامی مردم،انگار که برایشان عادت است،لبخند بر لب داشتند و این خود باعث شده بود که موجی از انرژی مثبت تمام وجودم را فرابگیرد. آن روز هم مانند روز های قبل به پایان رسید اما به عنوان اولین روز سفرم تجربه خوبی را سپری کردم. تجربه ای که به من فهماند مردم تایلند از روی تمسخر و عادت و چیز های دیگر لبخند نمیزنند. بلکه وجودشان سرشار شده از لبخند هایی که سرشار از عشق و محبت به همدیگر است. نمیدانم آیا باز هم این تجربه را می کنم یا نه. اما مشتاقانه منتظر آن روز هستم.
تایلند،شاید بار دیگر آمدم تا دوباره لبخند را لمس کنم.
به امید آن روز.
سرزمین بهار
در اطراف ما کسانی هستند که دنیاشون شده دنیایی سرشار از عشق.دنیایی بهاری که سرشار از سرزندگی و بالندگیه. دنیایی که آدم های اون از چیز هایی دوری می کنن که لبخند رو از لبانشون میگیره.شاید نمونه ای بارز از لبخند های عاشقانه و سرشار از محبت مردم تایلند هستند که بدون هیچ خودبینی و خودپسند بینی ای،به جای غم هایی که تنها دل رو آذار میده،سر به دامن پر عشق محبت لبخند ها گذاشتند و بدون هیچ چشم داشتی سعی در شاد کردن همدیگر دارند. شاید این سفر من،سفری سرشار از لبخند ها باشه که در مدت کوتاهی از عمرم تجربه کردم. هیچ گاه از این سفرم پشیمان نمیشوم چرا که در این سفر لبخند را با تمام وجود لمس و درک کردم. در دنیایی که من زندگی می کنم انسان هایی هستند که تنها تلخی دنیا و زندگی را می بینند و فراموش کردن که دنیای ما می تونه سرشار از چیز هایی باشه که میتونه دل رو بیشتر از قبل،سرزنده و شاد بکنه. راستش نمیدونم از کجای سفرم بگم. نمیدانم از لبخند آن پیرزن مسن بگم که در خیابان اصلی شهر به او برای حمل میوه و خرید هایش کمک کردم یا از لبخند کودکی حرف بزنم که به او کمک کردم تا بادکنش را از روی درخت بردارد. تنها این ها نیست.بلکه چیز های بسیاری است که من در این سفر تجربه کردم. من ایرانیم و عاشق محبت کردنم. در تایلند تنها از کمک کردم خوشحال نمیشدم، بلکه بیشتر از این خوشحال می شدم که به عنوان یک غریبه تونستم لبخند رو روی لب کسانی بیارم که هرکدوم دنیایی از لبخند های عاشقانه هستند.
سفرم کوتاه بود اما هنوز که هنوزه لبخند های مردمش رو می تونم جلوی چشمانم ببینم.
بهشت زمینی
فقط کافی است لحظه ای چشمانت را ببندی و وارد باغ نانگ نوچ شوی تا لحظه ای احساس کنی در بهشت هستی چون وقتی وارد مشوی تا موقعی که خارج میشوی از زیبای و چینش گل ها نمیخواهید لحظه ای پلک بزنیدزیرا به همه ی ان ها همچون مردم تایلند لبخند بر لبانشان هست و شما را تا لحظه اخر در دنیای دیگری نگه می دارند.در گوشه های باغ خانه های سنتی را مبینی که کسانی در ان هستند به تو لبخند می زنند ودست تکان میدهن واحساس میکنی که انجا خانهی خودت است و داری در بهشت راه میروی.هرچه از انجا بگویم کم است زیرا زیبا ای هایش در چند سطر جای نمیگیرد. از انجاکه خارج میشوی وبه خیابان میرسی مردم را میبین که به یگدیگر سلام میکنند و لبخند بر لبانشان جاری است گوی کسی ناراحتی را از وجودشان برداشته و به جای ان لبخند را بر صورتشان کاشته.وقتی با انه ها صحبت میکنی از زیبای گویش و لهجه ان ها لذت مبری گوی که اگر چنیدن روز حرف بزنند خسته نمیشو و گوش میکنی.نمیدان چرا فقط تایلند اینگونه است ولی هر چه باشد ادم باید یکبار به تایلند یعنی کشور لبخنده سفر کند.

سه لبخند
خستگی راه، ابروهایم را در هم گره كرده بود و اخم سراسر چهره عبوسم را چروكیده. مسیرم كمی متفاوت به نظر می رسید. از بندر عباس تا خلیج تایلند را پارو زده بودم. در راه وقتی به نقشه نگاه می كردم، خلیج تایلند در دهانی خندان قرار داشت. انگار كشور قاه قاه می خندد.
شرح احوالات این روزهای من هم اینگونه است كه به خنده مثل گنجی نهفته و پنهان در سرزمینی دوردست نگاه می كند. شما هم وقتی نتوانید در رشته كوه های به هم پیوسته ابروهای اخمویتان، گسل ایجاد كنید، یافتن سرزمینی در آب های اقیانوس هند، بهانه ای می شود تا هر لحظه به آرزوی این روزهای مردم دنیا، به دنبال اكسیری باشید كه درمان غمهایشان است و آرامش قلبهایشان.
از خلیج فارس كه حركت می كردم، لاك پشتی پوزه عقابی سرش را از آب بیرون آورد و با نگاه مهربان و خندانش بدرقه راهم شد. نزدیك خلیج تایلند كه پهلو می گرفتم از چند هفته ای كه روی آب شناور بودم، كلی خسته شده بودم. پسركی كه در همان نزدیكی بازی می كرد از دیدنم تعجب كرد، لبخندی مهربان و كوچك روی صورت آفتاب خورده اش نقش بست. خوشحال بودم كه یك لبخند صمیمی در اولین دقایق ورودم به سرزمین لبخندها، از طرف كودكی بود كه هنوز در تلاطم های مواج اقیانوس زندگی، دچار طوفان نشده است.
چشم اندازهای بسیار زیبا با طبیعتی نفس گیر خودش لبخند دوم بود و من هر جایی كه طبیعت به آدمی لبخند بزند، آنجا را دوست دارم. طبیعت و انسان ها با هم گره می خورند گاهی و البته در اینجا لبخندهایشان هم با هم.
اما در جستجوی لبخند سوم، با كوله ام در شهر پرسه می زدم. سراسر سبز بود این سرزمین، هر جایی نگاهی می انداختی گرم و صمیمی. هر چه بیشتر در این شهر می گشتم دلم بیشتر می خواست با مردم این شهر همصحبت شوم. با نگاهشان شما را به سمت خودشان دعوت می كردند. كنارشان می ایستادم و با گرمی صحبت هایشان، دلگرم می شدم.
خورشید پشت كوه های سرسبز پایین می رفت و غروب می آمد. ابرها خودشان را به شهر رساندند و باران شروع شد. فكرش را نمی كنید كه دیوانه وار در كوچه پس كوچه ها با كوله ای بر دوش و كلاهی بر سر، زیر باران قدم می زدم و به سقف شیروانی خانه های این سرزمین نگاه می كردم. سردم شده بود و می لرزیدم. باران تندتر می شد و صدای شلپ شلپ آب داخل كفش هایم تنها صدای همراهم بود. بی اختیار خودم را به زیر شیروانی خانه ای رساندم در حالی كه دستانم را دور خودم گره كرده بودم و می لرزیدم. روی نیمكت چوبی ای نشستم و به باران تند و كوچه های خیس و درختان سبز خیره بودم كه درِ خانه باز شد.خانمی میانسال با كاسه ای سفید با گل های ریز صورتی، سوپ داغی را به من تعارف كرد. با كمال میل كاسه را از دستان مهربانش گرفتم و به رسم مردمان تایلندی تعظیمی كرده و تشكر كردم. او هم كه در چشمانش دوری فرزندان عزیزتر از جانش موج می خورد و انگار به پسرش محبت می كند، با لبخندی مهربان و صمیمی سری تكان داد و این لبخند سوم بود.
لبخند زیبا , سبز
سلام , من تا به حال تایلند نرفتم . ولی به خاطر برگزاری این کمپین رفتم و اطلاعاتی درمورد این کشور آسیایی پیدا کردم, تایلند کشوری در شبه‌جزیره هندوچین واقع در جنوب شرقی آسیاست. با ۶۷٫۰۱ میلیون جمعیت(2013) پایتخت این کشور زیبا بانکوک هستش , که شهری بزرگ با ساختمان های غولاسا که رود خانه این شهر بزرگ را به دو نصف کرده . ولی یکی از استان های تایلند مرا مجزوب خود کرد استان کرابی , این استان بخشی از ناحیه جنوب تایلند به حساب می آید . کوه هایی که با درختان سر سبز پوشیده شده و از یک طرف دریا.
یعنی سفر به طبیعت در تابستان فوق العاده است.
لوی کراتونگ


لوی کراتونگ فستیوالی است که هر ساله در تایلند در شب ماه كامل دوازدهمین ماه قمری برگزار می شود. در این فستیوال مردم بالن های خود را به هوا می فرستند تا بد اقبالی از آنها دور شود و نور فانوس راه درست را در زندگی به آنها نشان دهد.

جشن ماه کامل به جرات زیباترین، بزرگترین و تماشایی ترین جشن در تایلند و یکی از زیباترین ها در جنوب شرق آسیاست. جشن ماه کامل یا جشن نور (لوی کراتونگ) در شب ماه کامل در برج دوازدهم سال تقویم قمری تایلند برگزار می شود که معمولا مصادف با یکی از روزهای ماه نوامبر است و هر سال ممکن است تاریخ آن تغییر کند. این جشن که قدمت آن به قرن سیزدهم و دوره سوخوتای برمیگردد، در پایان فصل باران که سطح آب کاملا بالاست انجام می شود و نشانه پیوند عمیق فرهنگ تایلند با آب است.
واژه لوی به معنای شناور ساختن و گراتونگ به معنای کاسه برگ، کلک یا قایق کوچکی به شکل نیلوفرشکفته است که از پوست یا برگ درخت موز به شکل ضربدر و معمولا با سه سانت پهنا ساخته شده و با برگهای تا شده موز، گل زنبق، شمع و عود تزیین می شود. گراتونگ می تواند شامل غذا، میوه، سکه، گل و برگ فلفل هندی هم باشد که طبق سنن بودایی آنها را پیشکشی به بودا می دانند.
اجرای مراسم این جشن بسیار ساده است: تنها باید شمع و عود را روشن کرد، آرزویی کرد و کلک را به جریان آب سپرد. در این شب بسیاری از مردم کلک ها کوچک خود را بر روی رودخانه، کانال، دریاچه و یا دریا شناور می کنند و بر این باورند که چنین کاری ادای احترام به الهه آب (پراماکونگا) یا الهه رودخانه ها (مه نام) و طلب بخشش بابت آلوده کردن آب یا استفاده بی اندازه از آن در طول سال گذشته است. مردم پس از رها کردن کلک خود، معمولا دور شدن گراتونگشان را دنبال می کنند زیرا باور دارند که روشن ماندن شمع آنها تا زمانی که از نظر دور نشده، به معنای طول عمر، برآورده شدن آرزوها و پاک شدن از گناهان است.

سفر به تایلند ، سرزمین بلخند ها و مهد تمدن
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز
یه چند سالی هست که موج سفر های هم وطنان ما به تایلند زیاد شما و حتما از اقوام و اطرافیان درباره ماجراها و خاطرات سفر به این کشور شنیده ایم
اولین چیزی که منو تو این سفر به قولی سورپرایز کرد لهجه و گویش آن ها بود که به قولی برای ما ایرانیا غیر قابل فهم بود اما نکته مثبت این بود که که در بیشتر هتل ها و رستوران ها و برخی فروشگاه های این کشور از زبان انگلیسی و برخی زبان های اروپایی استفاده میشد همچنین اسامی خیابان ها نیز به دو زبان انگلیسی و تایلندی بود
اما برسیم به مردم این کشور
از لحظه ورودم به این کشور و ارتباط با مردم متوجه شدم مردم صمیمی و خونگرمی هستند و هنگام صحبت با آدم مدام لبخند بر لب دارند و انگار این فرهنگی جدا نشدنی از این ملت است
چیز دیگری که در برخورد با مردم تایلند برایم جالب بود نحوه سلام کردن اون ها بود به هنگام سلام دادن، کف دو دست خود را به هم چسبانده و با خم کردن سر، کلمه «وای» را ادا می کنند که برایم بسیار جالب بود
تایلندی ها افرادی مذهبی هستند و اعتقاد خاص خود که همان اعتقادات دین بودا است را دارند ، با یک مرد تایلندی که مسلط به زبان انگلیسی بود دوست شدم و حسابی در لابی هتل گپی زدیم ، درباره نظافت و پوشش لباس از نظر اون ها سوال کردم بهم گفت: نظیف بودن و پوشش زیبا نشانه احترام به جامعه است. مردم تایلند وقتی یک گردشگر نامرتب را می بینند همواره این پرسش را مطرح می کنند شخصی که پول برای سفر میپردازد، چطور نمیتوانند لباس مناسب به تن داشته باشد؟! ، و البته گفت و گوی ما به همین ماجاها ختم نشد و ادامه داشت
هنگام بازگشت از تایلند از طرفی دلم برای سرزمین مادری ام تنگ شده بود از طرفی دیگر هم کلی جای نرفته در تایلند داشتم اما چه میشه کرد...
این هم خاطره من از سفر به مهد تمدن ، تایلند
لایک یادتون نره ، با تشکر
کپی- پیست کدهای خنده تایلند
از چهار راه داشتم رد میشدم که یهو نگاهم به صورت راننده ها افتاد،اخمهای تو هم رفته و لبهای بسته تنها چیزی بود که میدیدی.اومدم تو ایستگاه مترو،سیل جمعیت بود که به این طرف و اون طرف میرفت ولی تصویر همون بود: اخمهای تو هم رفته و لبهای بسته!
نشستم روی صندلی ایستگاه و به عادت موبایلم رو از جیبم درآوردم.قبل از اینکه دکمه موبایل رو بزنم،تو صفحه تاریک گوشی تصویر صورت خودم رو دیدم.تازه فهمیدم صورتم از تمام مردم توهم رفته تره!یهو از خودم پرسیدم:چرا ماها با این همه عادت های خوبی که داریم لبخند رو فراموش کردیم؟! انگار تو سیستم عامل های ما(operating system) کد خنده وجود نداره.نه دیگه بسه باید یه کاری میکردم.رفتم تو صفحه کنترل شهر تهران(control panel) تا اوضاع شهر و شهروند هاش رو سر و سامون بدم.ولی نوشتن این همه کد خیلی سخت بود.بهترین راه کپی(copy) کردن از یه شهر دیگه بود.ولی کجا؟؟
یهو یه چیزی یادم اومد،دیشب موقع نوشتن مطلب تو میهن بلاگم ،درباره جایی به نام << سرزمین لبخند‌ها>> چیزایی نوشته بود.پس بهترین کار اینه که تو کنترل پنل تایلند دنبال کدهای شادی بگردم.از طریق اینترنت خودم رو به کنترل پنل تایلند رسوندم.خب تقریبا یه 8 ساعتی طول کشید با سرعت اینترنت تا بتونم خودم رو آپلود کنم!از بدو ورودم تفاوت ها به چشم میخورد.پوسته خارجی(skin) سیستم عامل تایلند با رنگ های شاد تزئین شده بود.اولین کاری که کردم کد خنده جادویی مردم تایلند که هیچ وقت از صورت هاشون محو نمیشه رو کپی کردم.بعدش کد شاد بودن و شاد زندگی کردن رو برداشتم.در آخر هم یه سری کد های رنگی زیبا و شاد خونه های تایلندی روبرداشتم که به تن خونه های خاکستری شهرم بزنم.
برگشتم به صفحه کنترل شهر تهران کدهای قدیمی رو پاک کردم و بجاش کدهای خنده و رنگ های شاد رو جایگزین(past) کردم.دیگه به نظرم کاری نمونده بود که انجام بدم و وقت برگشتن بود.با تنه ای که به تنم خورد به خودم اومدم،یکی با عصبانیت از بغلم رد شد و گفت اینجا چه جای وایسادنه؟؟! دیدم وسط ایستگاه مترو هستم و سیل جمعیت داره تند و تند با همون اخم همیشگی از کنارم رد میشن.واااااااای یادم رفت تغییرات رو ذخیره(save) کنم!
جشن آب
چند روزی می شد که واسه‏ی مسافرت و هضم خستگی ها به تایلند اومده بودم.
آب و هوای معتدل ، جنگل های سبز کوهستانی ، جزایر زیبا ، مکان های تاریخی و گردشگری و لبخندی که
چاشنی خاص مردم این کشوره ،تایلند رو به یکی از قطب های گردشگری و توریستی تبدیل کرده
توی مدتی که تایلند بودم بیشتر وقتم رو صرف بازدید از جاذبه های گردشگری این کشور کردم
کم کم داشتم واسه بازگشت آماده می شدم که تصمیم گرفتم قبل از رفتن به بازدید از خود شهر و بازار های تایلند بپردازم
صبح روز بعد به مرکز شهر رفتم که اتفاق عجیبی توجه ام رو به خودش جلب کرد
جمعیت زیادی در خیابان تجمع کرده بودند و مشغول آب بازی و خیس کردن همدیگه بودند
بی اختیار به جمعیت نزدیک شدم
وقتی به خودم اومدم که توی شلوغی و ازدحام مردم شهر گم شده بودم
تازه داشتم به موضوع پی می بردم که احساس کردم کاملا خیس شدم و متوجه شادی و خنده مردمی شدم که دور من حلقه زده بودند
خیلی ناراحت شدم و بدتر از اون خنده ی آدمایی بود که منو خیس کرده بودند
با خودم گفتم چه رفتار بی شرمانه ای ، منو خیس کردن کم بود حالا هم دارن با خنده های بلند و مرموزشون به من توهین می کنن
خیلی ناراحت بودم و به دنبال دلیلی قانع کننده واسه خیس شدنم بودم که متوجه شدم
همون آدمایی که منو خیس کردن دارن به سر و روی همدیگه آب می ریزن و همدیگرو خیس می کنن...!!
این قضیه واسم قابل هضم نبود که چرا این آدما دارن همدیگرو خیس میکنن و طرف مقابل هم جواب این رفتار رو با لبخندش میده
یه لبخند واقعی که خالی از خشم و ناراحیته
وقتی دلیل این رفتار تایلندی ها رو پرسیدم ، فهمیدم که امروز روز جشن آبه تایلندی هاست که اوایل شروع فصل بارندگی این جشن به مدت 3 روز اجرا میشه
و تایلندی ها عقیده دارن که با این کارشون بارندگی زیادتر و با خیس کردن همدیگه ، آب بد اقبالی و بد شانسی رو ازشون دور میکنه...!!
تازه فهمیدم که این رفتارشون نسبت به من یک نوع محبت بوده و قصد دور کردن بد اقبالی از من رو داشتن
محبتی واقعی آمیخته با لبخندی زیبا که بدون هیچ توقعی به شما هدیه میدن
تایلند، کشور شادی ها و لبخند ها!
هر کسی که اهل سفر باشه حتما به تایلند سفر خواهد کرد. دیر یا زود!
چیز جالب در مورد تایلند دیدگاه و نظر مسافران قبل و بعد از سفره. برای ما ایرانی ها علی الخصوص با اوصافی که از تایلند شنیدیم احتمالا انتظار لاس وگاسی شرقی را داریم، ولی قضیه کاملا متفاوت است. سفر به تایلند برای من یکی از زیباترین و شادترین سفرهای زندگیم تا به حال بوده، کشوری که با تصورات من قبل از سفر بسیار متفاوت بود.
تایلند کشوری استوایی و سرسبز با مردمانی کاملا شرقی و خون گرم است. رفت و آمد در بانکوک دست کمی از تهران شلوغ و پر سر و صدای خودمون نداره. بازارهای محلی و شنبه بازارهای تایلند شما رو به یاد بازارهای خودمون می اندازه. حتی ترافیک و شلوغی بانکوک هم دست کمی از تهران نداره.
ولی چیزی که متفاوته مردمان تایلنده، به عقیده من اون چیزی که تایلند رو بهشت گردشگران تبدیل کرده، وجود بارها و کلاب ها و روسپی خونه ها نیست بلکه مردم خون گرم تایلنده که با آغوشی باز و لبی خندون با تمام گردشگرها برخورد می کنند.
از فرودگاه که وارد می شید حس خوب گرما را حس می کنید، بر خلاف همین کشور های جنوبی خودمون اثری از تفتیش و چک های غیر معمول وجود نداره. وقتی که وارد هتل میشید میزبانانتون به گرمی از شما استقبال می کنند و حتی خدمتکار هتل هم با لبخند بار سنگین شما را حمل می کنه.
زمانی وارد فروشگاهی میشین امکان نداره که فروشنده با لب خندون ازتون پذیرایی نکنه و باهاتون گپی نزنه، حتی ممکنه چند کلمه ای رو هم باهاتون فارسی صحبت کنه. همینکه فروشنده ای تنها با همکلامی با مسافران ایرانی فارسی یاد گرفته نشون میده که چقدر اهل معاشرت و خون گرم هستند.
شهر پر است از رنگ های شاد و زیبا و در هر کجای شهر که قدم بزنید چهر های خندان افراد رو می بینید و به طرز شگفت انگیزی این لبخند مسری است، و بیشتر گردشگران هم خوشحالند و لبخند میزنند. کمتر اثری از درگیری و اختلاف می بینید، گوی همه مردم فقط یک هدف دارند و اون خوشحالی است. همه آمدن که از زندگی لذت ببرند و دراین راه به هم کمک هم می کنند.
گردشگرهایی که در سایر نقاط جهان ممکنه بی تفاوت از کنار هم رد بشن در تایلند یک حس مشترک دارند که اونها رو به هم نزدیک می کنه.
اگر فکر می کنید تمام اینها به خاطرصنعت گردشگری و درآمد گردشگرهاست باید بگم که اشتباه می کنید بسیاری از کشورها و شهرها هستند که گردشگرهای زیادی دارند ولی گردشگر در انها تنها یک کالا و کیف پوله. حتی در شهرهای شمالی خودمون هم به همین منوال است ولی در تایلند شما احساس غریبی نمی کنید، گویا که قرنهاست که با هم زندگی می کنیم، حتی زمانی که از شیطنت های ما ایرانی ها به تنگ میان باز هم با لبخند برخورد می کنند. دفعات زیادی شد که خرابکاری یا زیاده روی کردیم ولی فقط لبخند تحویل گرفتیم.

در یک کلام تایلند کشور شادی ها و لبخند هاست.

سفر به تایلند
امروز دست به قلم شدم تا بنویسم از سفری که تاکنون نصیبم نشده است.(البته من حتی هیچ تصویری از تایلند ندیده ام و از شما میخواهم اشتباهات متن مرا نادیده بگیرید)
آهسته در را باز کردم و با گام هایی کشیده از هتل دور شدم ;خنده دار بود هنوز هیچ برنامه ای نداشتم فقط میخواستم حال و هوایم عوض شود .
با خروج از هتل فوران انرژی مثبت به سویم را احساس کردم ،شاید همه این انرژی مال لبخندهای آرامش بخش اطرافیانم بود ;احساس راحتی میکردم انگار همین حالا در ایران در شهر خودم و در بین پدر و مادرم ایستاده ام .
استرس چون نمک که در آب حل می شود در میان لبخند های خوش رنگ و لعاب خفه می شد .
محو نمایشنامه زیبای طبیعت شده بودم، درختان پیر و جوان در برابر آفتاب قد علم کرده بودند ،به تنه درخت کهنسالی تکیه دادم و با چشمانم اطراف را می کاویدم ،آنقدر مسخ لبخند ها شده بودم که اصلا متوجه نشدم به یک بوستان رسیده ام ;روی یک نیمکت چوبی نشستم و چشمانم را بستم و هوا را با تمام وجودم چشیدم ،بوی خوب و لذت بخشی داشت بویی که هیچ وقت در زیست بوم خشک محل زندگی ام نیافته بودمش .
دوباره چشمانم را باز کردم ،حیف این همه منظره است که من چشمانم را با پرده سیاه پلک هایم بپوشانم ;دوباره بلند شدم و در تکاپوی باد و درختان به مسیرم ادامه دادم ،پس از چند دقیقه جذاب ترین منظره عمرم را یافتم ;بازار شناور شاید زیبا ترین چیزی بود که می توانستم بیابمش ;به قایق های کوچک و کالا های داخلشان خیره شدم و ...
سفر به سونگخلا سیتی
سلام،سلام به دوستای خوبی که دارن نوشته منو میخونن نمیگم زیبا،میخوام داستان یکی از سفرهای خودمو به تایلند تعریف کنم از مردمانش بگم...
تایلند کشوری بسیار زیبا هست حالا در حد زیبایی ما نیست ولی سفر به اونجا یک تجربه خوبه من فقط یک شهر تایلند بیشتر نرفتم اسم هر سونگخلا بود شهر خوب زیبا ولی در حد سوادکوه شه بالا محله من نیست صبح روز شنبه بود تو هتل بودم خودم تنهایی از هتل اومدم بیرون خواستم برم بچرخم دور دور بزنم تو شهر صفا کنم رفتم تو یه خیابون که خیلی شلوغ بود خیلییییی،همین که داشتم راه میرفتم سه چهارتا جووون پشت سرم بودم داشتن حرکت میکردن که صدای خندشون چندمترر جلوتر میرفت رفتم رفتم دیدم هنوز پشت سرم هستن دارن میخندن برگشتم یک نگاه بهشون کردم با اعصبانیت ولی باز میخندیدن فکر میکردم داشتن به من میخندیدن بهشوننن گفتم داداش به من میگنن سوادکوهی چیه راه به راه پشتم میای میخندی هه فارسی میگفتم اونا داشتن باز میخندیدن دستمو زدم بالا یک دعوا را بندازم دیدم پلیس سونگخلا امد جلوم پلیسه گفت اینجا چخبره با هم مشکل دارید یکم مکث کردیم دیدم پلیسم چهرش خندس!یک آیم ساری گفتم گودبای کردم بای بای رفتم از کنارشون دور شدم هه.
تایلند مردمان شادی داره نه در حد ماها اینا میگن الکیه ما شاد تریممم رامبد هستت خخخ...یک چیز بگم من تاحالا تایلند سفر نکردم خخ تو عمرم نرفتم یک شهرشم بلد نیست سرچ کردم اسم شهر سونگخلا در اوردم،خودم تا حالا از شهر خودم جان شهر خودم سوادکوه بیرون نزدم ههه.بربچ هیچ جا ایران نمیشه،دوستون دارم اون پایین لطفا سبزلمس کنید لایکم کنید تشکر

ازویژگیها ولذت سفر به سرزمین لبخندها
چندقسمت از جاذبه های کشور لبخند و زیبای تایلند.یک.رطوبت سواحل طولانی وزیست بوم استوایی این کشور.دوم.پوکت جزیره بزرگ که قایق سواری .سقوط آزاد.دوچرخه سواری یا چهارچرخ سواری ویا فیل سواری.سوم .پانایا.درجنوب شرقی بانکوک تفریحاتی چون شنا.جت اسکی.موج سواری.اسکی روی آب. قایق سواری.وغواصی دارد.ماکت معابد وآتار تاریخی مشهور جهان.وباغ های پراز گل های رنگارنگ دارد.آکواریوم تونلی بزرگ بسیار زیبایی دارد. چهارم.چیانگ مای.این شهر تفریحی واقتصادی در فاصله 700 کیلومتری بانکوک در محدوده رودخانه پیگ واقع شده که رستورانهایی با غذاهای سنتی.وهتلهایی شیک.پارکهایی متعددودیدنی و معابدی چون په پونگ و چهاراسنگ بخش قدیمی در مرکز شهر. پنچم.خلیج مایا. این خلیج از سه طرف با سه صخره به ارتفاع حدود 100 مترمحاصره شده واز شنهای سفید ونرمی پوشیده شده ومرجانهای رنگارنگ زیر آب وماهی های استوایی در آب زلال چشم گردشران و وقعا خیره می کند
سلام زندگی
و ان هنگام که عشق چون پروانه های سامویی بازیگوشانه در اعماق سرخ وجودت به پرواز در امد;معجزه لبخند بر لبانت متولد خواهد شد و چشمهایت به ارامش باغ ارکیده بارور شده تا روز را به امید طلوعی زیباتر پلک بگشایی.
سفر به شادلند
بهتر نیست تایلند را شادلند بنامیم. سرزمین شادی و لبخند. سرزمینی که شادی و آرامش را به مسافران و جهانگردان هدیه می دهد! در فرهنگ و ادبیات ایران زمین آمده است که شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود:
هر کس که در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد،البته برخوان بوالحسن به نان ارزد. به نظر می آید تایلندی ها ی میهمان نواز به این فلسفه ی زیبای پارسیان چه نیکو عمل نموده اند . این مردم به هر مسافر و میهمان لبخند و شادی و آرامش هدیه می دهند!شادی اوج هنر ارتباط است و من برای مردمان هنرمند تایلند به احترام کلاهم را از سر می دارم و برایشان دست می زنم!
تعداد صفحات: 3