یادداشت های شرکت کنندگان در مسابقه لبخند تایلند برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

کمی نزدیکتر به صرف لبخند
نوشتن از جایی که نرفته ای کار ساده ای نیست.تنها می توانی از شنیده هایت بگویی که گاه با اغراق و پر طمطراق است و گاه روایتی ساده از لذتهای مکان و زمان.
صادقانه بگویم اولین تصویر مثبت من از تایلند پنج سال پیش شکل گرفت.پیشتر هر چه بود سرزمینی رمز آلود و پر اغوا بود شبیه فیلمهای دهه 90 از آسیای جنوب شرقی.حس می کردم باید بی سرو صدا به تایلند رفت و مرموزانه کشفش کرد. اما این نگاه طی این چندسال از خلال گفته های دوستان حرفه ای سفرواژگون شد و آن رمزآلودگی جایش را به رنگ داد و لبخند ...به شادی و حس ناب تازگی.

برداشت اول:لبخند و آرامش

حدودا 5 سال پیش بود ,
به دیدن دوستم رفتم که تازه از سفر یکماه تایلند برگشته بود.
_شیطون رفتی تایلند. مجردی!!! پاتایا ماتایا دیگه!
لبخندی از سر شیطنت می‌زند و می‌گوید: _بله. تایلند ...اونم چه تایلندی. بیا تا نشونت بدم!
آلبومش را می‌آورد و مرا همسفرش می‌کند.
از جزیزه میمونها تا فیلهای غول پیکر در جنگهای انبوه و سرسبز
از رنگارنگی تیفانی‌شو تا شور و هیجان تست چیبس سوسک و ملخ!
از نرمی و درخشندگی ساحل سفید خلیج مایا تا اسرار آمیزی معابد
و هیجان انگیزترین قسمتش...قبیله زنان گردن دراز.
با دیدن هرتصویر کلی شنیدنی، بوییدنی و چشیدنی برچسب هرعکس می‌شود.
اما در همه این لحظه‌های ثبت شده یک نشان مشترک برق می‌زند و تو را به سوی خودش می کشاند:
لبخند و آرامش این سرزمین