یادداشت های شرکت کنندگان در مسابقه لبخند تایلند برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

سفر به تایلند
امروز دست به قلم شدم تا بنویسم از سفری که تاکنون نصیبم نشده است.(البته من حتی هیچ تصویری از تایلند ندیده ام و از شما میخواهم اشتباهات متن مرا نادیده بگیرید)
آهسته در را باز کردم و با گام هایی کشیده از هتل دور شدم ;خنده دار بود هنوز هیچ برنامه ای نداشتم فقط میخواستم حال و هوایم عوض شود .
با خروج از هتل فوران انرژی مثبت به سویم را احساس کردم ،شاید همه این انرژی مال لبخندهای آرامش بخش اطرافیانم بود ;احساس راحتی میکردم انگار همین حالا در ایران در شهر خودم و در بین پدر و مادرم ایستاده ام .
استرس چون نمک که در آب حل می شود در میان لبخند های خوش رنگ و لعاب خفه می شد .
محو نمایشنامه زیبای طبیعت شده بودم، درختان پیر و جوان در برابر آفتاب قد علم کرده بودند ،به تنه درخت کهنسالی تکیه دادم و با چشمانم اطراف را می کاویدم ،آنقدر مسخ لبخند ها شده بودم که اصلا متوجه نشدم به یک بوستان رسیده ام ;روی یک نیمکت چوبی نشستم و چشمانم را بستم و هوا را با تمام وجودم چشیدم ،بوی خوب و لذت بخشی داشت بویی که هیچ وقت در زیست بوم خشک محل زندگی ام نیافته بودمش .
دوباره چشمانم را باز کردم ،حیف این همه منظره است که من چشمانم را با پرده سیاه پلک هایم بپوشانم ;دوباره بلند شدم و در تکاپوی باد و درختان به مسیرم ادامه دادم ،پس از چند دقیقه جذاب ترین منظره عمرم را یافتم ;بازار شناور شاید زیبا ترین چیزی بود که می توانستم بیابمش ;به قایق های کوچک و کالا های داخلشان خیره شدم و ...